استعدادهای اضافی انسان گواه برا ادامه او هستند(ابوسعیدنیازی هشترودی)
| ||
|
استاد می گفت:انسان نمی تواند به زور خودش را در راهی که اهمیتش را نیافته است بیندازد.
تو باید خودت را آماده کنی ونیروهای پراکنده خودت را هماهنگ سازی ومن های سرکش را که در تو فرمانروا هستند در یک جهت و همراه من راستین خودت به جریان بیندازی. به نقل از مشهورآسمان ص57
موضوعات مرتبط: برچسبها:
اگر ما با حرکت فکری همراه می شدیم ودر خود می جوشیدیم ومطلب ها ومفهوم ها را درک می کردیم وآنگاه در به در به دنبال کلمه ها می گشتیم در آن لحظه که به کلمه می رسیدیم از آن بهره می گرفتیم
وهمچون تشنه های به آب رسیده کلمه ها را قطره به قطره می چشیدیم وجذب می کردیم.
ما پیش از آن که تشنه شده باشیم نوشیده ایم وپیش از آن که به اشتها آمده باشیم وبا سؤال ها گلاویز شده باشیم خود را تلنبار کرده ایم واین است که باد کرده ایم وبا آن که زیاد داریم مریض وبی رمق هستیم وبه پرخوری فکری دچار شده ایم رشدص۱۷
موضوعات مرتبط: برچسبها: [ یک شنبه 10 خرداد 1391برچسب:حرکت فکری -پرخوری فکری, ] [ 9:33 ] [ مهدی مشمول اُشتلق ]
من جوانى را سراغ داشتم سخت وابسته ى لباس و قيافه اش بود، حتى وسواسى داشت كه پارچه اش از كجا باشد و دوختش از فلان و مدلش از بهمان.
براى دوستى با او همين بس كه از لباسش و اتويش و قيافه اش تحسين كنى و يا از طرز تهيه ى آن بپرسى. او عاشق ظاهر سازى و سر و وضع مرتب بود و به اين خاطر از خيلى ها بريده بود تا اين كه عشقى بزرگ تر در دلش ريخت و با دخترى آشنا شد و با هم سفرى كردند و در راه تصادفى. جوانك در آن لحظه ى بحرانى از رنج هاى خودش فارغ بود و خودش را فراموش كرده بود و به محبوبه اش مى انديشيد و سخت به او مشغول بود.او به خاطر پانسمان محبوبش به راحتى لباس هايش را پاره مى كرد و زخم ها را مى بست و راستى سرخوش بود كه خطرى پيش نيامده است. هنگامى كه عشقى بزرگ تر دل را بگيرد، عشق هاى كوچك تر نردبان آن خواهند بود. مسؤوليت و سازندگى ج 1، ص 41
موضوعات مرتبط: برچسبها: کاش دیدارمان یاد خدا باشد کاش دیدارمان یاد خد کاش دیدارمان یاد خدا باشد. استاد مطهری (رحمة الله علیه)
موضوعات مرتبط: برچسبها:
صفايى حائرى با خودش قرار گذاشته بود كه از رنجها كام بگيرد. و تلخيهاى شراب را به رهايى مستى تبديل كند. در بيست سال دوستى و رفت و آمد با او، همه جانش را سرشار از آن پيغام شگفت ديدم كه مولا فرموده بود: «الدهرُ يومان: يومٌ لك و يومٌ عليك» و... (به نقل از شماره 128 هفته نامه كتاب هفته - سهيل محمودي) موضوعات مرتبط: برچسبها: صبر در مقابل لذت ها سکوی پرتاب است بسوی خدا علامه جعفری(رحمة الله علیه)
موضوعات مرتبط: برچسبها:
با يكى از دوستان خوبم بر سر سفره نشسته بوديم. او به پياز علاقه داشت و به خوردن آن مشغول بود. كودكى در آن جا بود، مقدارى از آن پياز را دهان گذاشت. اشكش سرازير شد و زبانش سوخت و آن را رها كرد. دوستم خنديد; خنده اى پربار و پر از برداشت; كه عده اى به خاطر جهتى از چيزهايى مى گذرند، اما عده اى ديگر، همان چيز را به همان خاطر مى خواهند. آن تيزى و تندى كه كودك را فرارى كرده، مرا به سوى خود كشانده است و سپس ادامه داد در برابر سختى ها و ناراحتى ها عده اى به همان خاطر كه ما فرار مى كنيم، به استقبال مى روند و از سختى ها بهره مى گيرند. همان دردها و فشارها كه ما را از پاى در مى آورد، همان ها به عنوان پا، عامل حركت و پيشرفت و ورزيدگى عده اى مى شود.
ـ مسؤوليت و سازندگى، ج 1، ص 109 ـ 110
موضوعات مرتبط: برچسبها: امام علی (علیه السلام):هرکه راه میانه روی را بپیماید هلاک نگردد. غررالحکم Amam ali:Avoid going to extremes
موضوعات مرتبط: برچسبها:
ناامید مباش در زندگی امید شاه کلید پیروزی است. انسان های امیدوار یک گام به کامیابی نزدیک ترند. وانسان های نا امید گرچه به ظاهر زنده اند و نفس می کشند ولی سال هاست که مرده اند وخود بی خبرند. اصلاً چرا ناامیدی ؟ چرا یأس؟ مگر امید رمز حرکت و اکسیر تلاش نیست ویأس طلسم عقب گرد؟ پس چرا مأیوس باشیم؟ پیامبر{صلي الله علیه وآله}فرمودند: گنهکار امید وار،به رحمت خدا نزدیکتر است تا عابد ناامید. میزان الحکمة،ج10،ص5046،ح17109 DO NOT BE HOPELESS Hope is the main key to victory in life. Hopeful people are one step closer to prosperity.Hopeless people although look alive and breathe but they have been dead foryears while they have been unaware of it. Why hopelessness?Why despair? Is hope not the secret to movement and the elixir of endeavor and despair the spell of retreat? So why shold we be hopeless? The Holy Prophet(S.A.W.)stated: "A hopeful sinner is closer to the mercy of Allah than a hopeless worshipper. موضوعات مرتبط: برچسبها: یك روز صبح با صداى استارت ماشينى از خواب بيدار شدم. استارت مداوم بود و جرقه ها زياد و مايع قابل احتراق; اما با اين وصف حركتى نبود و پيشرفتى نبود.
من به ياد جرقه هايى افتادم كه در زندگى خودم مدام سر مى كشيدند. و به ياد استعدادهايى افتادم كه قابل سوختن بودند. و به ياد ركود و توقفى افتادم كه با اين همه جرقه و استعداد گريبان گيرم بوده است. در اين فكر رفتم كه ببينم نقص از كجاست كه شنيدم راننده مى گويد بايد هلش داد. هوا برداشته است. و همين جواب من بود. هنگامى كه هواها وجود مرا در بر مى گيرند و دلم را هوا بر مى دارد، ديگر جرقه ها برايم كارى نمى كنند و اگر مى خواهم به راه بيافتم بايد هلم بدهند و ضربه ام بزنند و راهم بيندازند تا آن همه استعداد راكد نماند موضوعات مرتبط: برچسبها: |
|
[ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |